ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )

مقدمه 12

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )

اعاظم و مشايخى هستند كه جز در نزد خودشان احوالشان ديده نشده ؛ يا اصلا در جايى نوشته نشده ، و به جهت نداشتن اسباب و كتب لازمه ، و اشتغال ببعضى از مطالب مهمه ، هرروزى را به روزى ديگر ، و هر سالى را بسالى عقب‌تر محول مىكردم ، تا در اين دم نظر عبرتى نموده ، ديدم عمر را بقائى و فرصت را وفائى چندان نيست ، شايد توقف به جهت حصول اسبابى كه درخور ، و اهمال به قصد آنچه منظور نظر است بوداع سراى عاريت موصول ، و اين امر شگفت بتعويق و عطلت موكول گردد ، در صورتى كه بزرگان دين مبين ، و حكماء و عرفاء راشدين ؛ هماره سفارش بغنيمت دانستن وقت ، و نگه‌داشتن فرصت نموده‌اند . مرحوم مولوى معنوى در دفتر اول مثنوى فرمايد : صوفى ابن الوقت باشد اى رفيق * نيست فردا گفتن از شرط طريق و شيخ بزرگوار سعدى در بوستان فرمايد : نگهدار فرصت كه عالم دمى است * دمى پيش دانا به از عالمى است و مرحوم صفيعلى شاه در ديوان اشعار خود فرموده : دم غنيمت دان كه عالم يك‌دم است * هركه با دم همدم است او آدم است بدين‌منظور ، در اين وقت از أرواح طيبه ائمهء دين مبين ، و نفوس مقدسهء بزرگان علماء عاملين ، و عرفاء كاملين ، و اولياء عظام ، و اصفياء كرام همت خواسته و حتى الامكان بر صرف وقت و عمر در اين كار افزوده ، و از ديگر امور كاسته و شالودهء اين بناء عالى را ريخته ، و رشته اهمال و تعويق را گسيخته ، و اينك كه صبح روز چهارشنبه چهارم ماه صفر المظفر سنه 1338 هجرى قمرى است شروع در تأليف اين كتاب نموده ، و آن را به مكارم الآثار در احوال بزرگان أبرار ناميدم ، تا بعد از اين چه و سرانجام آن كى شود . حافظ : فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد * ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مىكرد خواجه عبد الله انصارى : يا رب بقناعتم توانگر گردان * وز نور يقين دلم منور گردان